جمال الدين محمد الخوانساري
57
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
وپوشيده نيست كه آنچه در فقرهء اوّل مذكور شد إفراط در اميدست بمرتبهء كه اميد بغير خدا نيز باشد ومنشأ طمع وحرص شود وآنچه در اين فقره مذكور شد تفريط در آنست بمرتبهء كه اميد از خداى عزّ وجلّ نيز نباشد وهرگاه اين دو مذموم باشد معلوم مىشود كه حكمت توسّط ميانهء آنهاست كه اميد بخدا باشد امّا نه بمرتبهء كه بسبب آن بىباك گردد از كردن گناهان واميد بغير أو أصلا نباشد . وان عرض له الغضب اشتدّ به الغيظ . واگر عارض شود آنرا غضب سخت گردد باو غيظ ، « غضب » بمعنى خشم است و « غيظ » بمعنى خشم شديد كه فرو گيرد جگر را يا خشم پنهان در دل كه عاجز از انتقام را عارض شود ، واين اشاره است بيك ضدّ ديگر كه آن غضب است ومراد بآن در اينجا خشمى است كه با ارادهء انتقام باشد وظاهرست كه آن گاه هست كه شديد مىشود بمرتبهء كه فرو مىگيرد جگر را ودر دل مىپيچد هرگاه عاجز باشد از انتقام . وان أسعده الرّضا نسي التّحفّظ . واگر يارى كند آنرا رضامندى فراموش كند نگهدارى را ، واين اشاره است بضدّ ديگر كه آن خشنودى ورضامنديست به آن چه برسد باو در دنيا وباك نداشتن از هيچ چيز از آنها واين رذيلة ايست باعتبار اين كه باعث اين مىشود كه خود را از هيچ خفت وذلّتى نگاه ندارد با آنكه مؤمن شرعا بايد خود را عزيز دارد واز سبكى وخوارى حفظ كند پس آنچه در فقرهء سابق مذكور شد مرتبهء افراط در خشم است كه بر مكروهى كه باو برسد خشم كند واز جا برآيد وخواهد كه انتقام كشد ، واين مرتبهء تفريط در آنست كه از هر چه نسبت باو بكنند بدش نيايد وبهمه راضى وخشنود باشد پس حكمت توسّط ميانهء آنهاست كه مكروهات أو را ناخوش آيد وخود را نگاهدارد از آنها ، امّا با وجود آن اگر از كسى مكروهى باو برسد فرو خورد